وصیت کشیش
وقتي بچه بودم دلم مي خواست دنياراعوض كنم بزرگترشدم گفتم دنيابزرگ است بهتراست كشوررادگرگون سازم درنوجواني گفتم كشورخيلي بزرگ است بهتراست شهرم رادگرگون سازم . جوان كه شدم گفتم شهرخيلي بزرگ است محله خودراتغييرمي دهم .به ميانسالي كه رسيدم گفتم ازخانواده ام شروع ميكنم . دراين لحظه آخرعمرمي بينم كه بايدازخودم شروع مي كردم … اگرتغييرراازخودم آغازكرده بودم خانواده ام محله ام شهرم كشورم وجهان را (به قدر توان ) تغيير مي دادم
+ نوشته شده در شنبه یکم اسفند ۱۳۸۳ ساعت 23:53 توسط بهرام جلیلخانی
|
بهرام جلیلخانی