تدبير عامل اصلي در اداره مطلوب زندگي فردي و عامل موثر در اداره امور كشوري است. حسن تدبير اولين نشانه عاقل بودن است و بي‌تدبيري علت نابودي است. تدبير آنقدر مهم است كه پيامبر اسلام حضرت محمد (ص) از فقر امت خود نمي‌‌ترسد ولي از سوء تدبيرشان بيمناك است. تدبير درست ثروت اندك را فراوان مي‌كند و سوء تدبير از ثروت فراوان مي كاهد. با تدبير درست فقر از بين مي‌رود زيرا فقر معلول سوء‌تدبير است، در عوض بي‌تدبيري ثروتمند را فقير مي‌كند. خردي چون تدبير نيست و سوء تدبير كليد و عامل فقر به شمار مي‌رود.

مردم طي اين سالهاي اخير از سوء تدبيرها به تنگ آمده‌اند و حسن تدبير را عامل موفقيت و پيروزي ايران اسلامي مي‌دانند، زيرا در بين همه شعارهاي انتخاباتي در انتخابات يازدهم رياست جمهوري، شعار تدبير و اميد را برگزيدند و پيام اين شعار آن بود كه مردم از بي‌تدبيرها و يا سوء تدبيرها خسته و ملول شده‌اند و دوست دارند امور مدبرانه مديريت شود. چون كشور ايران اسلامي از نظر منابع و امكانات داراي استعدادهاي بالقوه زيادي است ولي در دنياي امروز ديگر بيشتر داشتن مهم نيست بلكه چگونه استفاده كردن مهم است. 

تقدير درست نتيجه تدبير درست است، تدبير غلط تقدير خوبي را رقم نخواهد زد. تقدير ما نتيجه تدبير ما است. اگر تدبيرها درست شوند تقديرها خوب خواهند شد.  اميد بدون تدبير خوش خيالي است. هر جايي كه تدبير باشد اميد زاده مي‌شود. اگر تدبير نباشد اميدي براي بهتر شدن نيست، هر چند كه اميد نيز بر تدبير درست موثر است، انسانهاي اميدوار همواره مدبرانه عمل مي نمايند و انسانهاي نا اميد و مأيوس تلاش كمتري مي‌نمايند.

دو شعار تدبير و اميد دو مفهوم مباركي هستند كه مكمل هم، متمم هم و از همديگر متاثر و بر همديگر تأثير گذارند، اميدواريم كه در دولت يازدهم با مديريت مديران مدبر همواره نسيم تدبير بوزد تا شكوفه‌هاي اميد گل كنند و زماني كه تدبير ببارد شكوفه‌هاي اميد ميوه خواهند داد. در ذيل به برخي از ويژگي ها و الزامات مديريتي براي مديران دولت تدبير و اميد اشاره مي شود، آرزومنديم در سايه دولت تدبير كام مردم از شهد ميوه اميد شيرين شود.

۱-تشخيص دقيق و صحيح مسئله: يكي از مهمترين الزامات مديريتي در دولت تدبير و اميد تشخيص دقيق و صحيح مسئله و مشكل سازماني و اجتماعي است. زماني كه مسئله و مشكل به طور روشن، شفاف و دقيق تعريف و تبيين نشود سوء تدبير حاكم شده و انر‍ژي صرف حل مسئله‌اي مي‌شود كه مسئله اصلي نبوده است. تدبير درست زماني تحقق مي‌يابد كه مسئله و مشكل به خوبي روشن و مشخص باشد. در همين راستا ، برخي معتقدند كه 50 درصد  از حل مسئله تعريف و تبيين درست صورت مسئله است. مديران با تدبير مي دانند كه معضلات و مشكلات قابل حل نيستند مگر اينكه با حسن تدبير معضلات را به مشكلات و مشكلات را نيز به مسئله تبديل كنند، آنچه كه قابل حل است مسئله است نه معضل وقتي مسائل حل ‌شوند معضلات و مشكلات نيز كاهش مي‌يابند. لذا مديران دولت تدبير ابتدا بايد صورت مسئله را خوب بفهمند و سپس به دنبال حل مسئله باشند.

۲- اولويت بندي مسائل و مشكلات : دومين الزام مديرتي مديران دولت تدبير پس از شناخت دقيق مسائل و مشكلات، اولويت بندي مسائل و مشكلات مي باشد. همه افرد و سازمانها با مسائل و مشكلات عديده اي دست به گريبانند هيچ فرد و سازماني بدون مشكل و مسئله نيست، ولي از درجه اهميت و اولويت يكساني برخوردار نبوده و همزمان همه مشكلات نيز قابل حل نيستند، حسن تدبير ايجاب مي نمايد كه  مسائل مهم در اولويت كاري قرار گير ولي در سوء تدبير مهمترين مسائل جاي خود را به مسائل جزئي مي‌دهند يا اضطرار به جاي اهميت قرار مي‌گيرد ، در حالي كه مديران دولت تدبير و اميد بايد با توجه به محدوديت‌ها، امكانات و منابع بتوانند منابع را در رفع محدوديت‌هايي اختصاص دهند كه مهمترين مسائل در جامعه حل و فصل شوند. به همين منظور مديران دولت تدبير براي انجام امور ،مسائل را به چهار قسمت ذيل تقسيم مي‌نمايند:

الف ـ مسائلي كه هم ضروري و هم مهم هستند.

ب ـ مسائلي كه غير ضروري ولي مهم هستند.

ج ـ مسائلي كه ضروري هستند ولي از اهميت بالايي برخوردار نيستند.

د ـ مسائلي كه مهم و ضروري نيستند.

مديران مدبر وقتشان را صرف حل مسائلي كه مهم و ضروري نيستند، نمي كنند. و ابتدا به دنبال حل و فصل مسائل نوع الف سپس بند ب و سپس به حل مسائل بند ج مي پردازند زماني كه مسائل و مشكلات بند الف وجود دارد به ساير مسائل متمركز نمي شوند. مديران دولت تدبير براي انجام اولويت بندي مسائل ابتدا از كارهاي مهم و سپس كارهاي ضروري شروع مي‌نمايند و اهميت كارها از اضطرار كارها برايشان مهمترند و فرصت سوزي نمي كنند تا كارهاي مهم به حد ضرورت برسند و مي دانند وقتي كه مسائل مهم به حد اضطرار برسند از دقت و صحت مسائل كاسته مي‌شود.

۳-تشخيص علت از معلول و تمركز براي رفع علت مشكلات: سومين الزام براي مديران دولت تدبير تشخيص و تميز بين علت و معلول و ريشه از شاخه است. زماني كه سوء تدبير حاكم باشد مديران به جاي مبارزه با علت و ريشه مسائل و مشكلات با معلولات آنها مبارزه مي‌نمايند. به همين خاطر است كه تلاش و فعاليت زيادي انجام مي‌شود ولي از مسائل و مشكلات كاسته نمي‌شود. صرف انرژي جهت مبارزه با معلول به جاي علت، اتلاف منابع است. مديران دولت تدبير ابتدا بايد بتوانند علت مسائل را شناسايي نموده و انرژي خود را صرف مبارزه با علت‌ها نمايند.