مديريت سرمايه انساني درسازمانها
بر اساس نظريه هاي سنتي كاركنان سازمانها ، جزئي از عوامل توليد محسوب شده وبه نيروي كار معروف بودند. ولي براساس نظريه هاي سيستمي ، اقتضايي و مشاركتي، كاركنان در سازمان ها ، مهم ترين عامل توليد بوده و به جاي نيروي كار منابع انساني گفته مي شود ولي درهزاره جديد، كاركنان در سازمان ها برتر از عوامل توليد و به عنوان سرمايه مطرح مي باشند. نقش انسان درسازمانها از عامل توليد به سرمايه انساني توسعه يافته است.
آيا مي دانيد كه سرمايه انساني به عنوان بزرگترين و با ارزشترين دارايي و سرمايه هر سازمان و كشوري محسوب ميشود ؟
آيا مي دانيد كه در توسعه پايدار، انسان، محور توسعه شناخته ميشود؟
آيا مي دانيد كه انسان هم به عنوان هدف توسعه و هم به منزلة مهمترين عامل توسعه در كانون توسعه پايدار مورد توجه ميباشد؟
آيا مي دانيد كه سرمايه انساني تنها سرمايهاي است كه فزاينده است و هرگز با مصرف كردن مستهلك نمي شود؟
آيا مي دانيد كه امروزه قدرت كشورها و سازمانها را سرمايه مادي، ماشينآلات و تجهيزات رقم نميزنند بلكه سرمايه انساني كارآمد و خلاق تعيينكننده قدرت و توان رقابتي سازمانها و كشورهاست؟
آيا مي دانيد كه بزرگترين مزيت نسبي در دنياي رقابتي آينده سرمايه انساني كشورها و سازمانها مي باشد؟
آيا مي دانيد كه بسياري از مشكلات امروزي ما در حيطه تجهيزات و امكانات نيست بلكه در حيطه انسانها است؟
آيا مي دانيد كه شرط لازم موفقيت ساير برنامهها داشتن سرمايه انساني كارآمد با انگيزه و ماهر است؟
آيا مي دانيد كه سازمانها بايد براي بهترين و مهمترين دارايياش برنامهريزي داشته باشد؟
پس از سالهاي زيادي تجربه، دنيا به اين نتيجه رسيده است كه اگر سازماني بخواهد در امور كاري خود پيشتاز باشد و در عرصه رقابت عقب نماند بايد از نيروي انساني متخصص، خلاق و باانگيزه بالا برخوردار باشد. منابع انساني اساس ثروت واقعي يك سازمان را تشكيل ميدهند. بين سرمايه انساني و بهرهوري در سازمانها رابطهاي مستقيم وجود دارد. از دغدغههاي مهم سازمانهاي موفق جهان، گردآوري سرمايه انساني فرهيخته و خردورزي است كه قادر به ايجاد تحول در سازماني كه به آن متعلقند، باشند.
سازمانهابايد براي سرمايه انساني خودبرنامهريزي داشته باشند يعني مناسبترين فردرا براي مناسبترين كار در مناسبترين زمان انتخاب نمايند. نیروی انسانی نه فقط از لحاظ توانايي انجام كار بلكه از لحاظ ميل يا اراده انجام كار ( انگيزش )تفاوت دارند و عملكردهرفرد درسازمانهاتابع توانايي وانگيزه آنهااست.
( انـگـيـزش × تـوانـايـي) f = عملـكـردفرد
(آموزش + تجربه) × استعداد] = تـوانـايـي
[(پاداش هاي درونزا) + (پاداشهاي بيرونزا)] = انـگـيـزش
براين اساس كاركنان سازمانها را مي توان به چهار گروه زيرتقسيم نمود:
گروه اول: آنهايي كه دانش و توانايي انجام كارها را دارند ولي شور و شوق و انگيزه به كار را ندارند. اين گروه مي توانند ولي به دلايلي نمي خواهند.
گروه دوم: آنهايي كه دانش و توانايي انجام كارها را ندارند ولي شور و شوق و انگيزه به كار را دارند. اين گروه نمي توانند ولي مي خواهند.
گروه سوم: آنهايي كه نه دانش و توانايي انجام كارها را دارند و نه شور و شوق و انگيزه به كار را. اين گروه نه مي توانند و نه مي خواهند.
گروه چهارم: آنهايي كه خوشبختانه هم دانش و توانايي انجام كارها و هم شور و شوق و انگيزه به كار را توأمان دارند. اين گروه مي توانند ومي خواهند.
زماني كه افراددرسازمانها هم توانايي انجام كارها و هم شور و شوق و انگيزه به كار را توأمان داشته باشندعملكردشان بهبودخواهديافت.به نظربيشترصاحب نظران مديريت ،انگيزه مهمترازتوانايي است اگرانگيزه باشدتوانايي هم حاصل مي شود.
انگيزش كاركنان
يکي از وظايف مهم مديران در سازمانها، شناسايي استعدادهاي بالقوه کارکنان خود و فراهم كردن زمينه هاي رشد و شکوفايي آنان است. به عبارت ديگر شناخت مسائل انگيزشي کارکنان جهت بهبود عملکرد و افزايش بهره وري سازمان بسيار حائز اهميت است. انگيزش افراد به نيروي انگيزه آنها بستگي دارد. اغلب سازمانها اشتباه عمل مي کنند،آنها به جاي آنكه سعي كنند تا به کارکنان خود انگيزه بدهند، بايد از بي انگيزه شدن کارکنان خود جلوگيري کنند.
انگيزه ها ، (( چراها )) ي رفتار هستند . آنها موجب آغاز و ادامه فعاليت مي شوند و جهت كلي رفتار يك فرد را معيين مي كنند . انگيزه ها يا نياز ها ،ماهيتأ دلايل اصلي عمل بشمار مي روند وبراي ايجادانگيزه دركاركنان توجه به نيازهاي آنان ضروري است .
توجه به نکات زير براي ايجاد انگيزش در کارکنان ضروري است:
1- افراد از نظرفرايند انگيزشي با يکديگر متفاوتند.
2- سطح يا ميزان انگيزش يک نفر در زمانهاي متفاوت فرق مي کند.
3- ممکن است که فرد تلاش زيادي در سازمان بنمايد ولي اين کوششها در راستاي اهداف سازماني نباشد و در مخالفت با منافع سازمان صورت گيرد.
4- رفتاريكسان باافراد نتيجه يكساني نخواهدداشت.
5- شيوه مديريت ورهبري اصلي ترين عامل در انگيزش کارکنان است.
6- كارها بزرگ را به آدمهاي كوچك مسپاريد وانجام كارهاي كوچك را نيز از مردان بزرگ مخواهيد.
7- نابرابرانه تر از برخورد برابر با نابرابر ها نيست .
بهرام جلیلخانی